![]() |
|
گل سرخم..........
آنانکه زندگی را بستری از گلهای سرخ
می دانند.......................
همیشه از خارهای او شکایت می کنند
غافل ...........................
از اینکه هر خار پله ای است برای در
آغوش .........................
کشیدن گل سرخ.............
2
نوشته شده در دوشنبه 1387/01/26ساعت 21:24 توسط عسل |
می دانم که تو مرا.........
بي آنکه بدانم در پس خاطرات کهنه و پوچ تو گم شدم بي آنکه بدانم , با رفتن تو , خالي شدم از هر چه لبخند و پر شدم از هر چه اندوه شايد نمي داني بي آنکه بخواهم , پشت پنجره اي خالي از عبور تو , بي صدا و بي رمق شدم مي خواهم بداني که بي آنکه بخواهم روزهاست با زندانبان سکوت و انتظار همنشين شدم روزهاست , با باران و بغض و اشک , همصحبت و هم صدا شدم مي دانم که تو مرا نمي فهمي .....مي دانم , خوب مي دانم
2
نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 11:55 توسط عسل |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک طراح قالب شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386
|