![]() |
|
می دانم که تو مرا.........
بي آنکه بدانم در پس خاطرات کهنه و پوچ تو گم شدم بي آنکه بدانم , با رفتن تو , خالي شدم از هر چه لبخند و پر شدم از هر چه اندوه شايد نمي داني بي آنکه بخواهم , پشت پنجره اي خالي از عبور تو , بي صدا و بي رمق شدم مي خواهم بداني که بي آنکه بخواهم روزهاست با زندانبان سکوت و انتظار همنشين شدم روزهاست , با باران و بغض و اشک , همصحبت و هم صدا شدم مي دانم که تو مرا نمي فهمي .....مي دانم , خوب مي دانم
2
نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 11:55 توسط عسل |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک طراح قالب شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386
|